معرفی فیلم جنگ و صلح (War and Peace) اثر لئو تولستوی
فیلم «جنگ و صلح» که اقتباسی از رمان عظیم لئو تولستوی است، شاهکاری بی بدیل در تاریخ سینما محسوب می شود که زندگی اشراف زاده های روسی در دل نبردهای ناپلئونی را به تصویر می کشد و در دو اقتباس سینمایی مهم سال های ۱۹۵۶ و ۱۹۶۶/۶۷، هر کدام با دیدگاهی متفاوت، روح این اثر جاودانه را بر پرده نقره ای زنده کرده اند. این رمان که یکی از بزرگترین دستاوردهای ادبی جهان به حساب می آید، آنقدر ابعاد وسیع و شخصیت های پرشماری دارد که هر فیلمسازی را به چالش می کشد.

همیشه فکر می کنم بعضی کتاب ها آنقدر بزرگ و پرجزئیات اند که هیچ فیلمی نمی تواند حق مطلب را درباره شان ادا کند. «جنگ و صلح» تولستوی یکی از همین هاست. یک رمان عظیم، پر از شخصیت، پر از فلسفه و پر از صحنه های نبرد حماسی که هر صفحه از آن یک دنیای جدید پیش رویت باز می کند. حالا تصور کنید قرار باشد همین غول ادبی را بیاورید روی پرده سینما! واقعاً کار هر کسی نیست و هر کسی هم از پسش برنیامده.
در دنیای سینما، دو تا از مهم ترین و برجسته ترین تلاش ها برای به تصویر کشیدن این شاهکار، دو فیلمی هستند که یکی در سال ۱۹۵۶ با رویکرد هالیوودی و دیگری در سال ۱۹۶۶/۶۷ با نگرش شوروی ساخته شدند. این دو فیلم، نه فقط دو اقتباس، بلکه دو دیدگاه کاملاً متفاوت به یک اثر هنری هستند که هر کدام ارزش های خاص خودشان را دارند. امروز می خواهیم با هم به دنیای این دو فیلم سفر کنیم، ببینیم هر کدام چه چیزی را از دل «جنگ و صلح» بیرون کشیده اند و در نهایت، بفهمیم کدام یک بیشتر به روح تولستوی وفادار مانده اند یا حداقل، کدام یک بیشتر به دلمان می نشیند.
رمان «جنگ و صلح»: غولی برای پرده نقره ای
قبل از اینکه شیرجه بزنیم توی دنیای فیلم ها، بد نیست یک آشنایی مختصر با خود رمان «جنگ و صلح» لئو تولستوی داشته باشیم. آخر مگر می شود درباره اقتباس های سینمایی یک کتاب حرف زد و به خود کتاب اصلی نپرداخت؟ این رمان، به نظر من، بیشتر از یک داستان، یک آینه تمام نما از تاریخ، فلسفه و ماهیت انسانی است.
لئو تولستوی و رمان بی بدیلش
لئو تولستوی، این غول ادبی روسیه، «جنگ و صلح» را بین سال های ۱۸۶۵ تا ۱۸۶۹ نوشت. او در دوره ای زندگی می کرد که روسیه دستخوش تغییرات زیادی بود؛ از اصلاحات اجتماعی گرفته تا تأثیرات جنگ های ناپلئونی که هنوز سایه شان بر سر کشور بود. تولستوی با نوشتن این رمان، نه تنها یک داستان عاشقانه و حماسی خلق کرد، بلکه یک تاریخ نگاری دقیق از جامعه روسیه در اوایل قرن نوزدهم، آن هم از نگاه طبقه اشراف، ارائه داد. این رمان فقط یک داستان نیست؛ مثل یک کپسول زمان است که ما را به گذشته می برد و لایه های پنهان تاریخ و فرهنگ روسیه را نشانمان می دهد.
سفر به دل مضامین «جنگ و صلح»
رمان «جنگ و صلح» مثل یک فرش پرنقش ونگار است که هر گوشه اش یک قصه دارد. مضامین اصلی این کتاب آنقدر متنوع و عمیق اند که هر کدام به تنهایی می توانند دستمایه یک رمان دیگر شوند. بیایید بعضی از مهم ترین هایش را با هم مرور کنیم:
- جنگ و صلح: اسم کتاب خودش گویای همه چیز است. تولستوی به طرز ماهرانه ای تضاد بین ویرانی جنگ و آرامش صلح، و تأثیر هر دو بر زندگی فردی و اجتماعی را به تصویر می کشد.
- عشق و خانواده: در کنار جنگ های عظیم، داستان های عاشقانه ای مثل عشق پیچیده ناتاشا راستووا، پیر بزوخوف و آندری بولکونسکی جریان دارد. خانواده و روابط پیچیده بین اعضایش، ستون فقرات عاطفی داستان را تشکیل می دهند.
- تاریخ و فلسفه: تولستوی یک فیلسوف و تاریخ دان قهار هم بود. او در این رمان، نظریات خودش را درباره تاریخ، نقش افراد در حوادث بزرگ و جبر و اختیار، در لابه لای روایت ها و حتی از زبان شخصیت ها بیان می کند. او معتقد بود که وقایع بزرگ، نتیجه اقدامات فردی نیستند، بلکه جریانی ناگزیرند.
- زندگی اشراف روسیه: رمان، پنجره ای رو به زندگی پرزرق وبرق، اما گاهی بی محتوای اشراف روسیه در آن دوران است؛ از مهمانی های باشکوه گرفته تا دغدغه های طبقاتی و تغییرات اجتماعی.
چرا اقتباس از «جنگ و صلح» کار هر کسی نیست؟
حالا تصور کنید با این همه پیچیدگی، یک نفر بخواهد این رمان را به فیلم تبدیل کند. واقعاً مثل این می ماند که بخواهید یک فیل را در یک قوطی کبریت جا بدهید! دلایل زیادی هست که «جنگ و صلح» را به یک «غول» برای اقتباس سینمایی تبدیل می کند:
- حجم و طولانی بودن رمان: کتاب اصلی خودش یک مجموعه چندین جلدی است. چطور می توان همه آن را در چند ساعت فیلم خلاصه کرد؟
- تعداد شخصیت ها: «جنگ و صلح» صدها شخصیت دارد، از اشراف زاده های پولدار گرفته تا سربازان ساده و دهقانان. پرداختن به همه آن ها در فیلم تقریباً غیرممکن است.
- عمق فلسفی: رمان پر از تأملات فلسفی و تاریخی تولستوی است. این بخش ها که قلب کتاب را تشکیل می دهند، در مدیوم بصری سینما به سختی قابل انتقال هستند.
- صحنه های نبرد عظیم: نبردهایی مثل بورودینو، نیازمند صدها و هزاران سیاهی لشکر، تجهیزات جنگی و دکورهای عظیم اند که در دوران خودش کار بسیار دشواری بود.
همین چالش ها باعث شده که هر فیلمسازی که جرئت کرده سراغ «جنگ و صلح» برود، با نقدهای زیادی روبرو شود. اما در بین همه این تلاش ها، دو تا از آن ها بیشتر از بقیه در یادها مانده اند که حالا می خواهیم برویم سراغشان.
«جنگ و صلح» سال 1956: برداشت هالیوودی کینگ ویدور
بیایید سفرمان را شروع کنیم با اولین اقتباس بزرگ انگلیسی زبان از «جنگ و صلح»، یعنی فیلمی که کینگ ویدور در سال ۱۹۵۶ ساخت. این فیلم، در زمان خودش یک پدیده بود؛ هالیوود تصمیم گرفته بود یکی از بزرگترین رمان های تاریخ را به سبک و سیاق خودش به تصویر بکشد. واقعاً فکر می کنید چقدر موفق شدند؟
نگاهی به مشخصات و عوامل فیلم
این نسخه از «جنگ و صلح» محصول مشترک آمریکا و ایتالیا بود و کارگردانی اش را کینگ ویدور بر عهده داشت. در آن سال ها، هالیوود عاشق ستاره ها و پروداکشن های عظیم بود و این فیلم هم از این قاعده مستثنی نبود. بازیگران بزرگی مثل آدری هپبورن در نقش ناتاشا راستووا، هنری فوندا در نقش پیر بزوخوف و مل فرر در نقش آندری بولکونسکی، نقش های اصلی را بازی کردند. فیلم با مدت زمان حدود ۳ ساعت و ۲۰ دقیقه، در مقایسه با رمان اصلی، یک نسخه فشرده و تقریباً تلخیص شده بود.
آدری هپبورن با آن چشم های درشت و معصوم، واقعاً تجسمی دوست داشتنی از ناتاشای جوان بود که دل هر کسی را می برد. هنری فوندا هم با آن وقار خاصش، توانسته بود پیر بزوخوفِ دست وپا چلفتی اما مهربان را خوب به تصویر بکشد. این فیلم در زمان خودش، با توجه به امکانات سینمایی آن دوره، یک کار بزرگ به حساب می آمد.
تمرکز ویدور: از حماسه تا عاشقانه
کینگ ویدور و تیم نویسنده اش، با توجه به محدودیت های زمانی یک فیلم سینمایی، مجبور شدند تغییرات اساسی در رمان بدهند. آن ها تصمیم گرفتند بیشتر روی خطوط داستانی عاشقانه و سه شخصیت اصلی (ناتاشا، پیر و آندری) تمرکز کنند. جنبه های فلسفی و تاریخی رمان، تا حد زیادی کنار گذاشته شد یا خیلی سطحی به آن ها پرداخته شد. فیلم بیشتر شبیه یک درام تاریخی-عاشقانه بود تا یک حماسه جامع از جنگ و صلح.
شاید اگر این فیلم را بدون خواندن رمان ببینید، واقعاً از آن لذت ببرید. اما اگر کتاب را خوانده باشید، احساس می کنید خیلی چیزها گم شده اند. ویدور عملاً بخش های زیادی از مغز متفکر تولستوی را فدای جذابیت های بصری و داستانی هالیوودی کرد.
نقاط قوت: درخشش هالیوودی
با این حال، فیلم ۱۹۵۶ نقاط قوت خودش را هم داشت که نمی توان نادیده گرفت:
- بازی های درخشان: بدون شک، یکی از بهترین جنبه های فیلم، بازی های قوی بازیگران است. آدری هپبورن در نقش ناتاشا، واقعاً درخشید و تصویر به یادماندنی از این شخصیت خلق کرد. شیمی بین بازیگران هم خوب بود.
- کیفیت بالای تولید: از طراحی صحنه و لباس گرفته تا موسیقی، فیلم کاملاً کیفیت بالای تولید هالیوودی را به نمایش می گذاشت. لباس های اشرافی، دکورهای باشکوه و موسیقی متن زیبا، همه و همه به جذابیت بصری فیلم اضافه می کردند.
- روایتی روان و قابل دسترس: برای مخاطب عام غربی که شاید حوصله خواندن یک رمان هزار صفحه ای را نداشت، این فیلم یک راه حل عالی بود. فیلم با روایتی خطی و کمتر پیچیده، داستان را به راحتی قابل دنبال کردن کرده بود.
انتقادات: از عمق تا فداکاری
اما خب، هر کار بزرگی انتقادات خودش را هم دارد، مخصوصاً وقتی پای یک شاهکار ادبی در میان باشد:
- فدا کردن عمق فلسفی: اصلی ترین انتقاد به این فیلم، همین بود که جنبه های عمیق فلسفی، سیاسی و اجتماعی رمان کاملاً کنار گذاشته شده بودند. تولستوی می خواست درباره اراده آزاد، جبر تاریخ و چرایی جنگ حرف بزند، اما فیلم بیشتر به یک داستان عاشقانه بسنده کرد.
- فشردگی بیش از حد: سه ساعت و بیست دقیقه برای «جنگ و صلح» واقعاً کم است! نتیجه این فشردگی، این بود که بسیاری از شخصیت ها و زیرداستان ها نادیده گرفته شدند و برخی شخصیت ها هم به اندازه کافی پرداخت نشدند.
- محدودیت ها در صحنه های نبرد: با وجود بودجه ای که فیلم داشت، باز هم صحنه های نبرد نتوانستند عظمت و مقیاس واقعی نبردهای توصیف شده در رمان را نشان دهند.
جایگاه و میراث «اولین» اقتباس انگلیسی زبان
با همه این اوصاف، «جنگ و صلح» ۱۹۵۶ جایگاه خودش را در تاریخ سینما دارد. این فیلم، اولین تلاش جدی هالیوود برای به تصویر کشیدن این رمان بود و توانست مخاطبان زیادی را با داستان تولستوی آشنا کند. گرچه شاید به روح رمان وفادار نبود، اما به عنوان یک فیلم درام تاریخی-عاشقانه، اثری قابل احترام و تماشایی است. دیدن این فیلم، مثل این است که یک نسخه خلاصه شده و خوش ساخت از یک کتاب قطور را ورق بزنید؛ شاید همه جزئیات را نداشته باشد، اما کلیات ماجرا را خوب دستتان می آید.
«جنگ و صلح» سال 1966-1967: حماسه شوروی سرگئی باندارچوک
اگر فیلم کینگ ویدور را یک تلاشی برای خلاصه کردن «جنگ و صلح» می دانید، نسخه سرگئی باندارچوک را باید یک «بازآفرینی» حماسی و بی نظیر از رمان تولستوی دانست. این فیلم، نه تنها یک پروژه سینمایی، بلکه یک پروژه ملی برای اتحاد جماهیر شوروی بود و نتیجه اش، اثری شد که هنوز هم در تاریخ سینما بی رقیب است.
معرفی کلی و عظمت ساخت
سرگئی باندارچوک، کارگردان شهیر روسی، در دهه ۶۰ میلادی تصمیم گرفت کاری کند که کمتر کسی جرئت آن را داشت: ساخت وفادارترین و عظیم ترین اقتباس ممکن از «جنگ و صلح». این فیلم محصول اتحاد جماهیر شوروی بود و ساخت آن حدود ۷ سال طول کشید (از ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۷). نتیجه؟ یک مجموعه چهار قسمتی با نام های «آندری بولکونسکی»، «ناتاشا راستووا»، «سال ۱۸۱۲» و «پیر بزوخوف» که در مجموع بیش از ۷ ساعت (گاهی تا ۱۰ ساعت بسته به نسخه) زمان داشت.
بازیگران اصلی آن، ویاچسلاو تیخونوف در نقش آندری، لودمیلا ساولایوا (که در آن زمان کمتر شناخته شده بود) در نقش ناتاشا و خود سرگئی باندارچوک در نقش پیر بزوخوف بودند. انتخاب ساولایوا یک ریسک بزرگ بود، اما نتیجه اش بی نظیر از آب درآمد. فیلم «جنگ و صلح» باندارچوک نه تنها از نظر هنری، بلکه از نظر مقیاس تولید هم یک رکوردشکن بود. این فیلم با بودجه ای حدود ۸.۲ میلیون روبل در سال ۱۹۶۷ (معادل حدود ۶۷ میلیون دلار در سال ۲۰۱۱ با احتساب تورم)، پرهزینه ترین فیلم تاریخ شوروی بود. این بودجه عظیم صرف به کارگیری ده ها هزار نفر سیاهی لشکر، ساخت دکورهای عظیم و بازسازی دقیق صحنه های نبرد شد.
وفاداریِ بی چون وچرای باندارچوک به رمان
باندارچوک یک هدف واضح داشت: ساخت فیلمی که تا جای ممکن به رمان تولستوی وفادار باشد. او نه تنها خطوط داستانی اصلی، بلکه بسیاری از جزئیات، خرده روایت ها، تأملات فلسفی و شخصیت های فرعی را هم در فیلمش گنجاند. فیلم به معنای واقعی کلمه، رمان را صفحه به صفحه بازسازی کرد. این یعنی مخاطب، عمق فلسفی تولستوی درباره تاریخ، نقش اراده آزاد و سرنوشت را در کنار داستان های عاشقانه و صحنه های نبرد می دید.
سرگئی باندارچوک با «جنگ و صلح» ثابت کرد که وفاداری به یک رمان عظیم، نه تنها ممکن است، بلکه می تواند منجر به خلق شاهکاری بی بدیل در سینما شود؛ اثری که در آن هر فریم، احترام عمیق به نویسنده اصلی را فریاد می زند.
نقاط قوت: مقیاسی فراتر از تصور
اقتباس باندارچوک از «جنگ و صلح»، یک اثر بی همتاست و نقاط قوتش واقعاً مثال زدنی اند:
- مقیاس و عظمت بی سابقه: صحنه های نبرد در این فیلم، از جمله نبرد بورودینو، بی نظیرند. هزاران سرباز واقعی (نه جلوه های ویژه کامپیوتری)، صدها اسب، و تجهیزات جنگی واقعی، عظمت این نبردها را به گونه ای به تصویر کشیده اند که مو به تنتان سیخ می شود. این مقیاس، در سینمای مدرن هم کمتر تکرار شده است.
- وفاداری به جزئیات و عمق رمان: فیلم به همه ابعاد رمان، از جمله جنبه های تاریخی، فلسفی، اجتماعی و روان شناختی شخصیت ها، با وسواس خاصی می پردازد. این وفاداری باعث می شود که مخاطب نه تنها داستان را دنبال کند، بلکه به دنیای ذهنی و فلسفی تولستوی هم سفر کند.
- کارگردانی و فیلمبرداری نوآورانه: باندارچوک از تکنیک های سینمایی پیشرو برای نمایش صحنه های حماسی و روانشناختی استفاده کرد. او با لنزهای واید، حرکت های پیچیده دوربین و طراحی صحنه دقیق، تصاویری خلق کرد که هم حماسی بودند و هم بسیار شخصی و دراماتیک.
- بازی های قوی و باورپذیر: بازیگران، چه نقش های اصلی و چه فرعی، همگی درخشیدند. لودمیلا ساولایوا در نقش ناتاشا، واقعاً تجسمی واقعی و عمیق از این شخصیت بود و ویاچسلاو تیخونوف هم آندری بولکونسکی را با همه پیچیدگی هایش به نمایش گذاشت. خود باندارچوک هم در نقش پیر، عالی ظاهر شد.
- جوایز و افتخارات جهانی: این فیلم با استقبال بی نظیری در سراسر جهان مواجه شد و جوایز معتبر زیادی را کسب کرد. مهم ترین آن ها شامل جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان، جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، و جایزه بزرگ جشنواره بین المللی فیلم مسکو است. این جوایز، مهر تأییدی بر ارزش هنری و فنی بی بدیل این اثر بودند.
چالش ها: وقتی عظمت، خستگی می آورد؟
با وجود همه این درخشش ها، «جنگ و صلح» باندارچوک هم خالی از چالش نبود:
- مدت زمان بسیار طولانی: بیش از ۷ ساعت فیلم، برای هر مخاطبی جذاب نیست. دیدن این فیلم نیازمند صبر و حوصله زیادی است و بسیاری از مخاطبان ممکن است از دنبال کردن آن خسته شوند.
- گاهی اوقات کندی روایت: به دلیل تأکید بر جزئیات فراوان و وفاداری به رمان، سرعت روایت در برخی قسمت ها کند می شود. این کندی شاید برای دوستداران رمان لذت بخش باشد، اما برای مخاطب عام سینما، گاهی خسته کننده به نظر می رسد.
جایگاه: شاهکاری بی بدیل در تاریخ سینما
در مجموع، «جنگ و صلح» سرگئی باندارچوک یک شاهکار بی بدیل در تاریخ سینماست. این فیلم نه تنها یک اقتباس وفادار و هنرمندانه از رمان تولستوی است، بلکه یک دستاورد فنی و هنری عظیم در سینمای جهان محسوب می شود. دیدن این فیلم، مثل این است که خود رمان را با چشم هایتان بخوانید، اما این بار با تصاویر باشکوه و صدای شخصیت ها.
جنگ و صلح هالیوودی در برابر شوروی: یک مقایسه جذاب!
خب، تا اینجا با دو تا از مهم ترین اقتباس های سینمایی از «جنگ و صلح» آشنا شدیم. حالا وقتش رسیده که این دو غول سینمایی را رو در روی هم قرار دهیم و ببینیم در کجاها شبیه هم هستند و در کجاها کاملاً متفاوت عمل کرده اند. این مقایسه می تواند به ما کمک کند تا بفهمیم کدام فیلم بیشتر به سلیقه ما نزدیک است و هر کدام چه چیزی برای ارائه دارند.
رویکرد به رمان: اقتباس آزاد یا وفاداری مطلق؟
اساسی ترین تفاوت بین این دو فیلم، همینجاست. کینگ ویدور در فیلم ۱۹۵۶، یک رویکرد کاملاً هالیوودی و تجاری داشت. او می خواست یک داستان عاشقانه جذاب و قابل فهم بسازد که برای مخاطب عام سینما، خصوصاً در غرب، جذاب باشد. به همین دلیل، بسیاری از جزئیات، شخصیت های فرعی و خصوصاً جنبه های فلسفی و تاریخی رمان را فدا کرد تا روایتش را فشرده و سرراست کند. این یک «اقتباس آزاد» بود که سعی داشت روح رمان را از دریچه هالیوودی بازگو کند.
در مقابل، سرگئی باندارچوک در نسخه شوروی، یک مأموریت هنری و حتی ملی داشت. هدف او ساخت وفادارترین اقتباس ممکن بود، بدون ذره ای کوتاه آمدن. او می خواست روح تولستوی را دقیقاً همان طور که بود، بر پرده بیاورد. این یک «وفاداری مطلق» بود که باعث شد فیلمش طولانی، پرجزئیات و از نظر فلسفی عمیق باشد. باندارچوک حتی حاضر شد برای این کار، بودجه ای نجومی و زمان ساخت بسیار طولانی را تحمل کند.
مقیاس، بودجه و داستان سرایی
تفاوت در بودجه و مقیاس تولید، تأثیر مستقیمی بر داستان سرایی و کیفیت بصری فیلم ها گذاشته است. فیلم ۱۹۵۶ با وجود اینکه در زمان خودش پرهزینه بود، باز هم نتوانست عظمت صحنه های نبرد را به شکل واقعی بازسازی کند. سیاهی لشکرهای محدود و جلوه های بصری آن دوران، اجازه نمی دادند که حس واقعی نبردهای ناپلئونی منتقل شود. این فیلم بیشتر روی شخصیت ها و دیالوگ ها متمرکز بود تا صحنه های اکشن گسترده.
اما «جنگ و صلح» باندارچوک، یک داستان کاملاً متفاوت داشت. با هزاران سرباز واقعی، صدها اسب و دکورهای عظیم، صحنه های نبرد آنقدر باشکوه و ترسناک اند که تماشاگر را به وسط میدان جنگ می برند. بودجه عظیم و حمایت دولتی شوروی، به باندارچوک اجازه داد تا هر آنچه در تخیل تولستوی بود، با بالاترین کیفیت ممکن بر پرده سینما بیاورد. او در این زمینه، دست نیافتنی عمل کرد.
سبک کارگردانی و نگاه هنری
کینگ ویدور، کارگردان هالیوودی، با سبک کارگردانی کلاسیک و روایت محور، فیلمی ساخت که تمرکزش بر درامای انسانی و کشمکش های عاطفی بود. دوربین او بیشتر روی چهره ها و صحنه های داخلی می چرخید و سعی داشت احساسات شخصیت ها را به نمایش بگذارد. فیلمش یک جورایی «جمع وجورتر» و «صمیمی تر» بود.
باندارچوک اما، یک کارگردان حماسه ساز بود. او از تکنیک های سینمایی خلاقانه و گسترده ای استفاده کرد؛ از نماهای هوایی گرفته تا حرکت های پیچیده دوربین در میدان نبرد. دوربین او نه تنها چهره ها، بلکه وسعت میدان نبرد، انبوه سربازان و عظمت طبیعت را هم به تصویر می کشید. او می خواست یک تجربه فراگیر و همه جانبه برای تماشاگر خلق کند که در آن، هم ابعاد فردی و هم ابعاد تاریخی و ملی داستان جای داشته باشند.
بازیگری: تفاوت در انتخاب ستاره ها
در فیلم ۱۹۵۶، ستاره های هالیوودی مثل آدری هپبورن و هنری فوندا حضور داشتند. انتخاب آن ها بیشتر به خاطر جذب مخاطب و کاریزمای ستاره ای شان بود. آدری هپبورن در نقش ناتاشا درخشید، اما بسیاری معتقد بودند که او برای این نقش کمی بیش از حد «هالیوودی» و اروپای غربی به نظر می رسید و روح «ناتاشای روسی» را به طور کامل منتقل نمی کرد.
در فیلم ۱۹۶۶، باندارچوک و تیمش بیشتر به دنبال بازیگرانی بودند که بتوانند به بهترین شکل ممکن، روح شخصیت های روسی را به تصویر بکشند، حتی اگر ستاره های شناخته شده ای نباشند. لودمیلا ساولایوا، با وجود جوانی و کم تجربگی، در نقش ناتاشا یک شاهکار خلق کرد و از نظر بسیاری، تجسم واقعی این شخصیت بود. بازی های روسی، به طور کلی، حسی عمیق تر و باورپذیرتر از شخصیت های رمان ارائه دادند.
ویژگی | «جنگ و صلح» (۱۹۵۶) – کینگ ویدور | «جنگ و صلح» (۱۹۶۶-۶۷) – سرگئی باندارچوک |
---|---|---|
کشور تولید | آمریکا/ایتالیا (هالیوودی) | اتحاد جماهیر شوروی (روسی) |
مدت زمان | تقریباً ۳ ساعت و ۲۰ دقیقه | بیش از ۷ ساعت (۴ قسمتی) |
تمرکز اصلی | خطوط داستانی عاشقانه، شخصیت های اصلی | وفاداری کامل به رمان، جزئیات، فلسفه، تاریخ |
مقیاس نبردها | محدودتر، با استفاده از جلوه های بصری آن دوران | عظیم و بی سابقه، هزاران سیاهی لشکر واقعی |
بازیگران برجسته | آدری هپبورن، هنری فوندا | لودمیلا ساولایوا، ویاچسلاو تیخونوف، سرگئی باندارچوک |
جوایز | نامزد اسکار (بدون برد برای فیلم) | اسکار بهترین فیلم خارجی زبان، گلدن گلوب، جایزه بزرگ جشنواره مسکو |
لحن | دراماتیک، عاشقانه، قابل دسترس | حماسی، فلسفی، دقیق، گاهی کند |
بازخوردهای منتقدان و مخاطبان
فیلم ۱۹۵۶ در زمان اکران خود با استقبال خوبی مواجه شد، خصوصاً به خاطر بازی ستاره ها و جذابیت های هالیوودی اش. اما بسیاری از منتقدان و طرفداران رمان، آن را به خاطر عدم وفاداری به عمق تولستوی نقد کردند. این فیلم بیشتر به عنوان یک سرگرمی خوب شناخته شد تا یک اثر هنری عمیق.
فیلم ۱۹۶۶ اما، مورد تحسین بی نظیر منتقدان و تماشاگران قرار گرفت و به عنوان یک دستاورد بزرگ سینمایی شناخته شد. این فیلم نه تنها در شوروی (با فروش ۱۳۵ میلیون بلیط)، بلکه در سراسر جهان هم موفقیت چشمگیری کسب کرد و نامش را در تاریخ سینما جاودانه ساخت.
نتیجه گیری مقایسه: کدام را اول ببینیم؟
خب، سوال اصلی اینجاست: کدام یک از این فیلم ها بهتر است و کدام را اول ببینیم؟ به نظر من، جواب کاملاً بستگی به سلیقه و توقع شما دارد:
- اگر می خواهید یک درام عاشقانه تاریخی خوش ساخت و جمع وجور ببینید که ستاره های هالیوودی در آن می درخشند و زیاد هم وارد جزئیات فلسفی نمی شود، فیلم ۱۹۵۶ کینگ ویدور گزینه خوبی است. این فیلم یک معرفی سریع و سرراست از داستان اصلی «جنگ و صلح» است و برای شروع شاید جذاب تر باشد.
- اما اگر عاشق عمق، جزئیات، صحنه های نبرد عظیم و تجربه کامل رمان هستید و حوصله تماشای یک فیلم ۷-۱۰ ساعته را دارید، حتماً سراغ نسخه ۱۹۶۶-۶۷ سرگئی باندارچوک بروید. این فیلم، خود رمان است که جان گرفته و شما را کاملاً در دنیای تولستوی غرق خواهد کرد.
تجربه خودم می گوید بهتر است اول نسخه ۱۹۵۶ را ببینید تا با کلیت داستان و شخصیت ها آشنا شوید. بعد، اگر واقعاً دلتان خواست بیشتر در دنیای «جنگ و صلح» غرق شوید، سراغ نسخه باندارچوک بروید و بگذارید که عظمتش شما را در بر بگیرد. هر دو فیلم، به نوبه خود، ارزش تماشا دارند و هر کدام دریچه ای متفاوت به این شاهکار ادبی هستند.
فراتر از دو فیلم: میراث «جنگ و صلح» و اقتباس های دیگر
فکر نکنید تلاش ها برای اقتباس از «جنگ و صلح» فقط به این دو فیلم خلاصه می شود. این رمان آنقدر بزرگ و الهام بخش است که هر چند سال یک بار، کارگردانان و تهیه کنندگان مختلف، وسوسه می شوند تا شانس خودشان را برای به تصویر کشیدنش امتحان کنند. این نشان می دهد که داستان تولستوی هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن دارد.
نگاهی کوتاه به مینی سریال ها و نسخه های تلویزیونی
بعد از این دو فیلم سینمایی، چندین مینی سریال و اقتباس تلویزیونی دیگر هم از «جنگ و صلح» ساخته شده است. شاید یکی از معروف ترین آن ها، مینی سریال بی بی سی باشد که در سال ۲۰۱۶ پخش شد. این نسخه ها معمولاً به دلیل مدت زمان طولانی تر، فرصت بیشتری برای پرداختن به جزئیات و شخصیت های فرعی رمان پیدا می کنند. آن ها سعی می کنند حد وسطی بین فشردگی فیلم های سینمایی و عظمت نسخه باندارچوک باشند و معمولاً در این کار موفق هم می شوند. این سریال ها گزینه های خوبی برای کسانی هستند که نسخه باندارچوک را خیلی طولانی می دانند، اما عمق بیشتری از نسخه ۱۹۵۶ می خواهند.
«جنگ و صلح»: یک الهام بخش دائمی برای سینماگران
«جنگ و صلح» تولستوی، بیشتر از یک داستان، یک چالش همیشگی و یک منبع الهام بی نظیر برای فیلمسازان بوده و هست. عظمت رمان، پیچیدگی شخصیت ها و پیام های عمیق فلسفی اش، باعث شده که این اثر به یک معیار در ژانر حماسی و تاریخی سینما تبدیل شود. هر فیلمساز که سراغ «جنگ و صلح» می رود، می داند که با یک میراث عظیم روبرو است و باید تمام تلاش خود را بکند تا حق مطلب را ادا کند.
این رمان به سینما یاد داده که چگونه می توان تاریخ را به تصویر کشید، چگونه می توان نبردهای عظیم را واقعی جلوه داد و چگونه می توان در کنار همه این ها، به درون انسان ها و احساسات پیچیده شان هم نفوذ کرد. به همین دلیل، «جنگ و صلح» نه تنها خودش یک شاهکار است، بلکه نقشی اساسی در تثبیت و توسعه ژانر حماسی و تاریخی در سینمای جهان ایفا کرده است.
نتیجه گیری
در نهایت، چه طرفدار ادبیات باشید و چه عاشق سینما، «معرفی فیلم جنگ و صلح (War and Peace) اثر لئو تولستوی» به عنوان یکی از بزرگترین رمان های تاریخ، همیشه در قلب فرهنگ باقی خواهد ماند. تلاش های سینماگران برای به تصویر کشیدن این غول ادبی، گواهی بر قدرت بی انتهای داستان گویی و توانایی سینما در به تصویر کشیدن حماسه های انسانی است.
چه نسخه پرزرق وبرق هالیوودی کینگ ویدور را انتخاب کنید و چه حماسه عظیم و وفادارانه سرگئی باندارچوک، هر دو فیلم به نوبه خود دستاوردهایی بزرگ در سینما هستند و ارزش تماشا را دارند، اما با رویکردهای کاملاً متفاوت. هر کدام دریچه ای جداگانه به دنیای وسیع تولستوی باز می کنند و به شما این امکان را می دهند تا از دیدگاه های مختلف به شخصیت ها، جنگ ها و صلح ها نگاه کنید.
توصیه من این است که هر دو اثر را ببینید. یکی شاید شما را با جنبه های عاشقانه و دراماتیک داستان آشنا کند و دیگری شما را در عمق فلسفه و عظمت حوادث غرق سازد. با تماشای این اقتباس ها، نه تنها از سینما لذت می برید، بلکه سفری به دل تاریخ و اندیشه های یکی از بزرگترین نویسندگان جهان خواهید داشت. پس بزن بریم و این تجربه بی نظیر را از دست ندهیم!
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "فیلم جنگ و صلح (War and Peace): معرفی شاهکار لئو تولستوی" هستید؟ با کلیک بر روی فیلم و سریال، به دنبال مطالب مرتبط با این موضوع هستید؟ با کلیک بر روی دسته بندی های مرتبط، محتواهای دیگری را کشف کنید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "فیلم جنگ و صلح (War and Peace): معرفی شاهکار لئو تولستوی"، کلیک کنید.